سيد محمد باقر برقعى
3047
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بدگمانى رفتى و ما را به داغ هجر خود بگذاشتى * با كه دل بستى كه دل از مهر ما برداشتى از غمت چون لاله صدها داغ بر دل داشتم * رفتى و بر دل مرا داغ دگر بگذاشتى بهرهاى ما را نهال عشق تو جز غم نداد * بذر مهر ديگران را تا كه در دل كاشتى من نه تنها از غم عشقت پريشانم كه تو * عاشق سرگشته همچون من فراوان داشتى در وفادارى نديدى گرچه از ما خوبتر * بدگمانى بين كه ما را بىوفا پنداشتى هرگز از يادت نخواهد برد « گلبن » گرچه تو * بر مرادش گام در راه وفا نگذاشتى پريشان روزگار تو را ديدم پس از سالى ، ولى در رهگذر ديدم * به پايت جان فشانم ، گر تو را بار دگر ديدم مرا ديدى ولى از بار غمها خسته جان ديدى * تو را ديدم من و از شاخ بر گل تازهتر ديدم مرا ديدى كه غمگينتر ز پاييزم ، و ليكن من * تو را از باغ پرگل از طراوت بارور ديدم مرا بىتو چراغ عمر كمكم رو به خاموشيست * تو را در جلوه چون خنديدن گل در سحر ديدم مرو اى بخت غافل مانده از من ، گر دلت خواهد * كه من دل را به دنبال تو عمرى دربهدر ديدم پريشانروزگاريها كشيدم سالها ، « گلبن » * اگر يكلحظه خنديدم دمى شادى اگر ديدم بذر مهر بىوفا ياران كه دل از دوستان برداشتند * خويش را در وادى بيگانگى بگذاشتند سردمهرى بين كه اين نامهربانان از خطا * مهربانان را چو خود نامهربان پنداشتند بر دل ياران يكدل داغ كين چندان زدند * گر براى دوستى جاى دگر نگذاشتند جز ندامت بهرهاى ديگر نخواهد داشتن * بذر مهرى را كه هرروزى به يك جا كاشتند جز وفا از دوستان ما را تمنّايى نبود * دوستان « گلبن » به سر سوداى ديگر داشتند